آرامش مصنوعی - تاریخ: 1399/10/13 ساعت: 2:16
گاهی اوقات ازت انتظار میره بعد از سال ها یه سری چیزهارو فراموشکرده باشی ، من خیلی وقته صداتو نشنیدم ، توی این مدت حتی تورواز دورم ندیدم ، ولی بعد سال ها که میگذره هنوزم تاریخ تولدتتاریخ آشناییمون ، رو
پرنده - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 2:08
تو نیستی و خورشید غمگین تر از همیشه غروب خواهد کردو من دلتنگ تر از همیشه به تو فکر میکنمدست هایم تنها می شوند، الکی دل خوش می شوم،الکی می خندم، الکی گریه میکنم و تا سال های بعدآدم ها زل می زنند به چش
یادته؟ - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:58
دیدی که سخت نیست تنها بدون من ؟ و صبح می شوند شبها بدون من این نبض زندگی بی وقفه می زند فرقی نمی کند با من یا بدون من دیروز اگرچه سخت، امروز هم گذشت طوری نمی شود فردا بدون من ... هی دعا کردم کاشکی برگردی + نوشته شده در پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 2:52 توسط حسام |
چند دقیقه - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:52
چه زود گذشت دیدن دوبارتهنوزم صدای خنده هات برایم آشنا بودکاش میشد برایت ترانه نوشتدست هایت را گرفت و به خاطراتمان برگشتکاش مثل گذشته بودی و همه چیز از تو شروع میشددلم به وسعت چند سال نبودنت گرفتهکاش تمام زندگیم در این چند دقیقه میماند
تولدم مبارک - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:51
امشب به عادت هرسال یک شمع بیشتر فوت کردم کاش بودی و میدیدی چقدر پیر شده ام کنار پنجره می ایستم و دقیقه های آخر 24 سالگیم را با سیگار دود میکنم به یاد تولدم در آن روز بارانی که دست هایت را گرفتم و روی برگ های آذری قدم زنان گفتم که عاشقت شده ام دوس دارم فریاد بزنم تمام تبریک هایی تولدم را تمام کادوهای...
زمستان - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:51
آرام آرام از کنارم عبور کردی رد پاهایت روی برف کم رنگ و کم رنگ شد و من هراسان در این خیابان های سرد زمستانی صدایت کردم انگار همه چیز میخواست یادم بیاورد که باید فراموشت کنم یادم بیاورد که نمی توانم زنگ خانه ات را فشار دهم هوا آنقدری تاریک شده بود که ساعتی را در آن خرابه ی جلوی خانه ت بنشینم و فکر کن...
کافه طهرون - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:51
این روزها حالم خوب است همین که تا دیر وقت سر کار میمونم و با خود فکر میکنم این ماه فلان چیز را میخرم برای گلدان کوچکم اسم می گذارم و خوشحالم که گل داده است همین که خیال می کنم زنگ می زنی و به عادت همیشه میپرسی کجایی یعنی خوبم ولی هنوزم روزهایی است که برت میگردونه به خاطرات گذشته به قرار پنج شنبه ها ...
عــــیدای تکـــــراری - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:51
امسال هم بی تو گذشت و دلم پیرتر شد کاش مثل همیشه بودی و سالم با تو شروع میشد دنبال هم بودني كه انتها نداشت اگر چه ساده بود ولی برای من دنیای قشنگی بود احساس میکنم که از تو و هرچی که به تو وصلم میکرد جدا شده ام امروز آغاز روزهای سختی بود برای من روزهایی که من هنوز مات ماندم از چیزهایی که باورم نمیشد ...
گاه و بی گاه - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:50
لحظه های تنهاییم را آهنگ این روزهایم پر میکند حس می کنم دارم سپری می شوم یک چیزی شبیه جدا شدن از گرمای مطلوب یک آغوش تمام شدن یک بوسه ، از دست دادن یک خاطره یا به پایان رسیدن بارانی که به شیشه میخورد با قدم های کوچک و سریع ام سالها را پشت سر می گذارم عاشق می شوم، کار می کنم، دست هایم را به دیگری هدی...
کلبه - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:50
بعد ها فهمیدم عاشقم بوده اما از امید واهی می ترسید روزهای خوبی بود روزهایی که مهمترین وزیباترین روزهای زندگیم شد مهترین روزهایی که پر بود از عطر اون و خاطرات قشنگی که وقتی از نوار مغرت عبور میکنند دوس داری تمامشان رو در آغوش بکشی دست های کوچکش را بگیری و مثل همیشه در کلبه همیشگی روبرویش بنشینی و تما...
غمگین تر از همه چیز - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:50
حس میکنم دیگه گمت کردم حس میکنم برای پیدا کردنت هزار راه نرفته هست از همان جایی که رفتی چیزی از من از بین رفت، محو شد شبیه خودت که یک روز و یک لحظه گم شدی نه بهتر است بگویم محو شدی، و دیگر برنگشتی قبل ترش فکر می کردم اتفاقها و تصویرها جایگزین تو شده بودند اما فقط آدم های از یاد رفته اند که هرسال اتف...

برچسب‌های مرتبط

چند دقیقه مسواک بزنیم | چند دقیقه برای تفکر | چند دقیقه بدویم | چند دقیقه به انگلیسی | چند دقیقه مانده به اذان | چند دقیقه باید مسواک بزنیم | چند دقیقه باید مسواک زد | چند دقیقه ورزش برای لاغری | چند دقیقه تفکر | چند دقیقه شیر را بجوشانیم